تبليغاتX
نوشته های یک گل سرخ

نوشته های یک گل سرخ
خیانت که حتی به زبان آوردنش برایم سخت است،

هم آغوشی با دیگری نیست...

خیانت، اعتماد من به توست هنگامی که دلت اعتمادم را لگد مال کند...

گاه یک نگاه، یک حرف، یک لبخند، یک ...

خیانت همیشه یک گناه بزرگ نیست؛

خیانت همان دل شکستن است!

... همان تکرار دل شکستن هاست.

بپذیر ...


تینا

اردیبهشت 1391


برچسب‌ها: خیانت
[ شنبه 1391/02/16 ] [ 1:20 ] [ تینا تیماج چی ]
دلتنگم.

دل تنگ تو!

هنوز قدم از پیش برنداشته، اشک هایم به دویدن افتاده اند.

حس عجیبیست...

حلالم کن/.


ت.ت فروردین 1391

[ شنبه 1391/01/05 ] [ 23:26 ] [ تینا تیماج چی ]

گاه اسب سفید هم بی فایده است!

دیر که بیایی، دیگر فرق ندارد با پای پیاده آمده باشی یا با اسب سفید!

ت.ت

اسفند 1390

[ پنجشنبه 1390/12/18 ] [ 23:40 ] [ تینا تیماج چی ]
خدایا برف می بارد!

برف را تو می بارانی!

برف که می بارد هوا سرد می شود...

سردتر از پیش؛ و آدم ها در خود فرو می روند، بیش تر از پیش!

خدایا!

نمی دانم هنوز این روزگار است که آدم ها را عوض می کند یا آدم ها خودشان تغییر می کنند.

شاید هم آنها روزگار را تغییر می دهند و برای همین روزگار بعضی ها تغییر می کند!

خدایا سرد است!

اینجا، درست وسط این جهنم فکری، سردم است!

خدایا دلم به تو خوش است! مرا با این طوفان ها نترسان، می دانی که تلنگری بس است تا فرو ریزم!

خدایا سردم است!

خدایا فقط تو می شنوی که من در حال گریستنم! دل تنگم!

دل تنگ کسی که وقتی رفت زمستان بود! هرچند زمستان هم آمده بود.

خدایا سردم است!

این من، از من خسته است؛ شکایت دارد.

خدایا چه می شد این قدر که من با خودم حرف می زدم فکرهایم را عملی می کردم؟

هر گوشه ی این ذهن، پر است از نقشه ها و طرح ها و بلکه استعدادهای کشف نشدنی ام!!!!!!!!!

خدایا سردم است!

خورشید نه! اگر کمی به آنچه که باید بشوم نزدیکم کنی، گرم میشوم.

تینا اسفند 1390

[ شنبه 1390/12/13 ] [ 22:9 ] [ تینا تیماج چی ]
زیباترین روزم را با "شما" رقم زدم!

قدم قدم با "شما" خوشی را مزه کردم!

آخ که امروز عجب می درخشد در تقویمم!

دوستان خوب ِ دوران دبیرستانم!

ممنون که خاطرات خوش را زنده کردید، چقدر لذت بخش است بودن در کنار کسانی که دوستشان داری و آرامش را از خنده هاشان می گیری!

دوستیمان را دوست دارم!

تینا بهمن 1390

[ پنجشنبه 1390/11/27 ] [ 22:25 ] [ تینا تیماج چی ]
کاش می شد، مثل بچگی هایم، یک نقاشی با یک عالمه قلب های سرخ برای "تو" بکشم و بعد نقاشی ام را تا کنمُ یواشکی توی جیب پیراهنت بگذارم، تا خیالم راحت باشد که با این همه قلب های سرخی که برایت کشیده ام، قلب "تو" هیجوقت ِ هیچوقت درد نمی گیرد...

بابایی ِ من!

ما دخترها، زیادی بابایی هستیم! هنوز هم نمی دانم چرا!؟

ولی می دانم، اخم ِ تو، زخم است برای من. غم ِ تو درد است برای من ...

دلم به این قلب های کاغذی خوش است!

دوستت دارم، بابا!

تینا بهمن ماه 1390


برچسب‌ها: پدر
[ یکشنبه 1390/11/16 ] [ 20:56 ] [ تینا تیماج چی ]
طلوع من،

در چشمان توست

آن هنگام که مرا با تمام وجودت می خوانی.

من در دستان تو پناه می گیرم،

من با صدای تو عبور می کنم از این همه هرج و مرج.

راز زیستن ما، بودن ِ ماست!

می خواهم اینبار پرواز کنم، کمکم می کنی؟

پرهایم هنوز ضعیفند...

صدایت می زنم...

                            "..."


::red dandelion::(Tina)


* گراناز موسوی



[ دوشنبه 1390/11/03 ] [ 22:5 ] [ تینا تیماج چی ]

زمستان در راه است اما من سرما را خیلی وقت است که احساس می کنم.

می دانی، پاهایم حتی دیگر میلی به قدم زدن ندارند، تو نیستی که در کنارش ساعت ها و ساعت ها خیابان های این شهر دود گرفته را عاری از غم طی کنم.

بگو! به من بگو با این تار موهایت که بر دفترم قاب شده چه کنم؟

بگو! به من بگو که چگونه گل های مریم را نگاه کنم و اشک روی گونه هایم سُر نخورد؟

بگو!...

بگو! با این یادگاری هایت چه کنم؟

تو چیزی را بی آنکه خودت بدانی و یا شاید بخواهی در من شکستی... تو، قلبم را...

راستی! راست بود که می گفتی: "تینا جان از دل نروی، اگر تو از دیده  روی؟"

یادت هست گفتم:"من و تو تنها یک تار مو فاصله داشتیم با هم، اما رفته رفته تارها، دسته دسته میان آمدند...حاصل آغوش تو سردی بود؟ حاصل دیدارها دوری بود؟"

خدایا! این شمع، این کتاب ها، این صدف، این شعرها، صداهایی که بی فروغ شدند،... این گردنبند...

در این گردنبند دخترکی است که تلخ می خندد با اینکه صورتی ندارد!

آن منم یا تو؟

"کاش تو خواننده ی شعرم باشی" تا بدانی که هنوز دلتنگ توام!

ساعت ها به جستجوی عکسی از تو بودم اما هیچ...

کجایند روزهایی که "من و تو حال تپیدن داشتیم"؟

هنوز نفهمیدم من تو را ترک گفتم یا تو مرا؟ اما بدان بدان و بدان که که اگر من تو را ترک گفته ام اول به خاطر خودت و سپس به خاطر خودم بوده است!

"م.ر" ! عطر گل های مریم و رز را هنوز استشمام می کنم.

دوستت دارم!

اما ... "نقطه" !

                آغاز من و تو شاید جای دگریست...!



قاصدک- پاییز 1390

[ یکشنبه 1390/09/20 ] [ 0:24 ] [ تینا تیماج چی ]
ای کاش می توانستم بگویم
که با من چه می کنی...
تو جانی در جانم می آفرینی
تو تنها سببی هستی
که به خاطر آن
روزهای بیشتر
شب های بیشتر
و سهم بیشتری
از زندگی می خواهم
تو به من اطمینان می دهی
که فردایی وجود دارد

* جبران خلیل جبران

[ سه شنبه 1390/09/01 ] [ 19:50 ] [ تینا تیماج چی ]
خودم,

این درد را

این تنهایی را

این بغض ها را

و این حرف ها را که گاه مثل دمل بسته می شوند بر جانم,

همه و همه را

جا می گذارم و می روم

می روم به چند سال پیشم,

با کوله باری از تجربه...

که تلخهایشان را هم سزاوار آموختن است!

می روم به سال های امید!

به سال هایی که پدربزرگ هنوز زنده بود...

و خانه اش حیاطی داشت که به تمام این شهر می ارزید!

می روم به سال هایی که بدترین اتفاق, اخم پدربزرگ بود!

به سال هایی که بعد از خواب ظهر, پدر بزرگ دویست تومان می داد, که برای خودم خوراکی بخرم...

به سال هایی که نفهمیدم بعدها همچنان درگیر همان روزها خواهم ماند!

می روم به گذشته!

از نو می نوسیم, از نو می خوانم, حتی گاه دلم که بخواهد بلند بلند می خوانم! همیشه نباید فقط شنید!

روی تقویمم روزهایم را که قضا شده اند علامت می زنم, می خواهم قضای روزهای سیاه شده ام را ادا کنم.

می خواهم روزهایم را مزه مزه کنم.

از همین امروز...

من رفتم!

نقطه سر خط!

ت.ت آبان 1390


*Goodbye- Avril lavigne

[ سه شنبه 1390/08/03 ] [ 21:57 ] [ تینا تیماج چی ]
درباره وبلاگ

من نمی دانم چرا زیر آن افق های بلند
وز سر کوه های به هم پیوسته ی شهر
هیچ جایی نیست که صدای فریاد مرا پذیرا باشد...؟



*استفاده از کلیه ی مطالب وبلاگ با ذکر نام نویسنده بلامانع است.
برچسب‌ها وب
امکانات وب