
ادامه مطلب
لینک نوشته| قلم خورده در ساعت 12:59 توسط : تینا تیماج چی
تقویم دلم هر روز را جمعه نشان می دهد
تا شاید تو بیایی مهدی جان
اما...دریغ از یک نظر...
" به خوبا سر می زنی مگه بدا دل ندارن"
روزی مردی خواب عجیبی دید. دید که رفته پیش فرشته ها و به کار های آنها نگاه می کند. هنگام ورود ، دسته ی بزرگی از فرشته ها رو دید که سخت مشغول به کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیکها از زمین می رسند باز می کنند و آنها را داخل جعبه هایی می گذارند. مرد از فرشته ای پرسید : شما دارید چه کار می کنید ؟ فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد ، گفت : " این جا بخش دریافت است و ما دعا ها و تقاضا های مردم از خداوند را تحویل می گیریم " . مرد کمی جلو تر رفت .
باز دسته بزرگی از فرشتگان را دید که کاغذ هایی را درون پاکت می گذارند و آنها را توسط پیک هایی به زمین می فرستند . مرد پرسید : شما چه کار می کنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت : " این جا بخش ارسال است ، ما الطاف و رحمت های خداوند را برای بندگان به زمین می فرستیم . " مرد کمی جلو تر رفت .
یک فرشته را دید که بیکار نشسته . مرد با نعجب از فرشته پرسید : شما این جا چه می کنید و چرا بیکارید؟ فرشته جواب داد" اینجا بخش تصدیق جواب است . مردمی که دعاهایشان مستجاب شده ، باید جواب بفرستند ولی فقط عده ی بسیار کمیجواب می دهند." مرد پرسید" مردم چگونه می توانند جواب بفرستند ؟ و فرشته پاسخ داد :" خیلی ساده ، فقط باید بگویند خدا را شکر"!!!
در کنار میز تحریر
مادرم آنجا
در کنار سینک
می شوید برایم
از میوه ها
خیاری
می گویم
روشنی من ریاضی خیار
تینا سپهری
و بر چشمان پر مهرت...
پدر روزت مبارک ![]()