کعبه ی عشق را طواف کرد...
عرفات را چه خوب به ما شناساند...
حَجش ناتمام ماند تا حُجّتش را تمام کند.
چه خاک بی رحمی دارد این کربلا!
آی مردم٬عهدتان را با فرزند منوّر پیمبر فراموش کردید؟
چه شدید شماها که یارش بودید؟
...به کجا فرار کردید از ترس بوسه ی مرگ؟
مهر مادرش را منع می کنید؟
ای من به قربان گلوی تشنه ی پاکت یا حسین(ع)
دستان کدام آسمان را تکه کردید؟
به چشمان کدام خورشید خار فرو کردید؟
یا ابوالفضل٬یاقمر بنی هاشم
خواستید صبرش را محک زنید٬به گلوی پاک شیرخوارش تیر زدید؟
یا علی اصغر
به قربان آن دستان لطیف تر از برگ گلت من بروم...
به قربان آن لبان غنچه ات...
من به قربان گیسوان پریشانت٬یا رقیه!
یا رقیه٬تو به کدامین گناه پژمرده شدی؟!؟!
به خاک افتاد٬سم اسبان سیه سواران بدن پاکش را...ای وای بر شما!!!
آن دست شیطانی به گلوی کدام ستاره شمشیر زد؟
مرگ را چگونه بوسه زدی حسین جان...؟
یا فاطمه٬پسرت تو را می خواند...بیا...بیا به دشت کرب و بلا ...
بیا که دخترت٬زینب دیگر تاب ندارد...
بیا که تو را می خوانند...بیا...
تینا تیماج چی ۱/۱۱/۱۳۸۵
ادامه مطلب
لینک نوشته| قلم خورده در ساعت 15:43 توسط : تینا تیماج چی
