تبليغاتX
نوشته های یک گل سرخ
دیگه نمی دونم چطور باید بنویسم

از کجا و از چی بنویسم!
از دلم که می نویسم کسی درکش نمی کنه

ولی از این دنیا که اسم می برم همه دورم حلقه می زنن!
خیلی نا مردیه!
شما ها که حرف دل هم دیگر و نمی فهمین واسه چی می گین عاشقیم؟!
البته شما ها عاشقین...ولی عاشق این دنیا!
شاید هم من حرفامو بد می زنم!

مشکل من اینه نمی تونم همرنگ جماعت شم!
نمی تونم به خاطر محبوب شدن تو دل مردم از اعتقادم دست بکشم!
خیلی ها هستن که به خاطر اعتقاداتم مسخرم می کنن .

نه...نیومدم شکایت کنم

هنوزم کسایی مثل من هستن...خدا رو به خاطر داشتن سارا شکر می کنم!
شماها بگین از چی بنویسم

از حرف دلم که می گم کسی نمی فهمدش!

از شراره بگم؟

از سفر عشق(حج)بگم؟

از چی؟

شماها بگین

منتظرم ها!


 

+ نوشته شده در دوشنبه 1385/12/14ساعت 20:35 توسط تینا تیماج چی |

صدای العطش العطش...صدای لهله زدن برای آب

آب را به یاد جدت حسین(ع) کنار گذاشتیم و تو را می طلبیم!
یا اباصالح...

کارنامه ی مردودی مرا دیده ای...؟

یا اباصالح این بدی چقدر فزونی یافته که تو را از آمدن باز داشته؟

یا اباصالح صدایت می زنم...شاید قلبم سیه باشد ولی...

هنوز تکه ای از آن برای دوست داشتنت سفید مانده...

یا اباصالح به حق خوبانمان نظری به ما سیه رویان انداز!

روزه ی آب می گیرم و با ظهورت افطار می کنم.

یا اباصالح...

بیا این غبار نشسته بر دل های شیشه ای شیعیان را پاک کن...

بیا...

تو را می خوانیم...

نه با زبان...با دل!
بیا...

تینا تیماج چی بهمن ۱۳۸۵

+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/12/10ساعت 21:52 توسط تینا تیماج چی |