به حال خود بارها گریستم
اما..
اما نفهمیدم که کسی در آن سوی جهان از منِ تنها/تنها تر است...همدمش رب العالم است....
کاش به جای سپردن زندگی ام به کتاب تقدیر
به کلام خدا میسپردم این جان
و تنهایی خود را به یادش خالی می کردم.
در آن سوی جهان...
کسی هست که در میان دود و غبار می تابد
و هنوز گردی بر روی قلبش ننشسته است.
نیکو تر است حال خود را دگرگون کنم...که من خاموش در میان نورم و خود خاموش و غبار آلود.
ای قاصدکم از خوبی برایم بخوان و این گردها باشد همسفرت تا به جایی بَری که عشق ندانند چیست!
تینا.ت ۱۳/۲/۸۶
از همه بهم نزدیک تری
تو این همه ظلم و جفا
از مادرم مهربونتری
*
قربونت برم خدا
این همه لطف و کرم
پوشوندی این بدی
جلوی این بنی بشر
*
قربونت برم خدا
جز تو کسی رو ندارم
تو این زمان بی کسی
همه کَس من تویی.
پ.ن:می دونم هیچ قاعده ی شعری رو رعایت نکردم...همینطوری گذاشتم...ادامه مطلب و بخونین