چهارشنبه 1386/04/13
تو مرا رویاندیدانه ای بودم
کوچک و تنها
و تو مرا
در دستانت گرفتی
و
...
با نگاهت سیرابم کردی
و آنگاه
از این خاک
به روشنایی مرا رویاندی
وبا مهربانیت مرا
تا آسمان ها اوج دادی
و من
چون کبوتران
پر کشیدم
آنگاه که سرمای زمستان
مرا فرا می گرفت
و یا شاید
دیگر برگ سبزی بر شاخه ام نداشتم
با گرمای قلبت دگر بار زندگی را
در آغوش می گرفتم
حال که از آب و گل در آمدم
شکوفه هایم
را بوسه ات می شکفد
عطر بهشت را
از دستانت فهمیدم
که برگ هایم را
نوازش می کرد
و چه شیرین
زمانی بود
که راهش را نشانم دادی
و اکنون که دوست داشتن را از قلب پر مهرت آموختم
تمام عمرم را مدیونت هستم
ای مهربانترین
موجود زمینی...
مادرم
تقدیم به مادرم...تینا تیماج چی
ادامه مطلب
لینک نوشته| قلم خورده در ساعت 21:49 توسط : تینا تیماج چی