دلت براش تنگ شده باشه
فقط با عکسشو خاطره هاش سر کنی...چه حسی داری؟
اونقدر دلتنگش باشی که پرستوی خواب هات بشه.
آره...
خیلی دلم براش تنگ شده
آخرین بار خودش باهام تماس گرفت..ولی از اون موقع نزدیک یک ماه و نیمه که می گذره...
تلفن هایی که پاسخی نداره و فقط یه تصویر...
به یه نقطه خیره بشی و با خاطره هاش سر کنی...
آه...
شراره جان...روزگارم خوش نیست...کاش بودی در کنارم.
تینا امروز همین ساعت
از اونایی که یادم بودن ممنونم...خیلی ها اس ام اس زدن خیلی ها هم آفلاین و بعضی ها هم حضوری شرمنده کردن![]()
دوسال پیش روز تولدم هشتم مرداد رفتم مدینه...پارسال هم مشهد بودم...امسال خیلی دوست داشتم یه جای خوب نصیبم شه...که یه برنامه جور شد و رفتم امام زاده صالح و امام زاده اسماعیل!
پنجشنبه هم که پیشواز تولدم بود!دیشب هم یه تولد چهار نفره ی خانوادگی!
دو تا کیک برای یه تولد!
داشتم به عکس یه ماهگیم فکر می کردم!که چقدر کومچولو بودم...از عروسک صورتی ام کوچولوتر بودم.
به آدمایی که تو این هفده ساله شناختمشون...کسایی که شاید خیلی زودتر از اونی که باید می شناختمشون رفتن.
آدمایی که هر کدومشون تو ذهن و قلبم یه جا پیدا کردن و نمیشه کس دیگری رو جایگزینشون کنم.
کسایی که پله پله منو بالا بردن...
دوست دارم اسم تک تکشون و بگم ولی فکر نکنم حوصلشو داشته باشین!
دیگه چی باید بگم؟
فقط اسم یکیشونو می گم که برام از همه عزیزتره...
پدربزرگم!
کسی که وقتی سر خاکش می رم و دستمو رو در خونه ی آسمونیش می ذارم...وجودم تازه میشه!
احساس می کنم انرژی می گیرم...کسی که زندگی رو بهم یاد داد...
اگه بد نوشتم ببخشید از خستگی مانیتور و تار میبینم!![]()
در آخر
مهم نیست که عمر به سال ها برسد مهم آن است که تا هستی به آسمان برسی!
تینا تیماج چی