تبليغاتX
نوشته های یک گل سرخ
نوشته های یک گل سرخ
توی این دور و زمونه"همدمی واسم نمونده"جز قلم و یه برگ کاغذ"دلی که همه چی رو رونده"
جمعه 1386/05/26
من می روم تا که شاید یادی از من بماند
سلام

این سلام یعنی من رفتم تا یکی دو ماه دیگه!!!!

یعنی من هم دچار تب کنکور شدم!
ولی چرا الان دارم آپ می کنم؟!
چون می خواستم آخرین آپم از مشهد باشه...

انگار امسال با سالای دیگه فرق داشت...

از تولد امام رضا دلم هوایی شده بود...تا دیشب که تونستم برم حرم!
کبوترای سفید مثل همیشه آزاد بودن و ما زمینی ها گرفتار!
گنبد طلا از همیشه طلایی تر...

و دعاهایی که می خوندم همه یاد مکه و مدینه رو تو ذهنم تداعی می کردن...

خیلی وقته دستم به ضریح نخورده..آخرین بار پنج سالم بود که رو شونه های پدرم رفتم و تونستم ضریح و لمس کنم.

دیشب رفتم جلو تا دم در ...اما ترسیدم جلو تر برم...چون ترسیدم مثل سال های قبل تا اون جلو ها برم و با موج جمعیت برگردم سر جام!
تو دلم گفتم:یا امام رضا...همیشه منو می بری دم چشمه و تشنه برم می گردونی...وقتی نزدیک می شم منو برمیگردونی سر جای اولم!"

می فهمم هنوز دلم اونقدر ها صاف و ساده نیست...هنوز لایق دیدار آسمونی ها نیستم.

یاد همگی بودم...

من رفتم شاید برگردم...

۲۶/۵/۱۳۸۶


ادامه مطلب

لینک نوشته| قلم خورده در ساعت 11:6 توسط : تینا تیماج چی

کد آهنگ در وب نوا