یکشنبه 1386/08/13
"عشق جوشد بحر را مانند دیگ...عشق ساید کوه را مانند ریگ"خوش حالم
خوش حالترین آدم روی زمین
سرمای پاییز را حس نمی کنم
کبوتر هستم اما کوچ نمی کنم
یادش که زنده می شود
قلبم آتش می گیرد
صدایش...از صدای مهتاب دلنشین تر است
سکوت می کنم هرگاه که با من سخن می گوید
و تا آسمان دلم پر می شود از شراره
همچون کودکان که از خوشحالی می دوند در چمنهای سبز
من با خاطره هایش تا طلوع عشق می دوم
قاصدکی بودم اما حال سوختم با نامت
نام تو یاد تو صدای تو ...تمام شراره است
می خندم و می سوزم
می خوانم و میمیرم
در تاب و تب عشقت
از عقل گریزانم...
شراره جان تولدت مبارک.
تبنا تیماج چی...13 آبان ۱۳۸۶

ادامه مطلب
لینک نوشته| قلم خورده در ساعت 18:20 توسط : تینا تیماج چی
