تبليغاتX
نوشته های یک گل سرخ
نوشته های یک گل سرخ
توی این دور و زمونه"همدمی واسم نمونده"جز قلم و یه برگ کاغذ"دلی که همه چی رو رونده"
پنجشنبه 1386/09/15
رمیسا
 

در انتظار صبح بودم...

ماه دوم بهار بود...درختان تازه سرپا شده بودند و شکوفه ها خود را نمایان کرده بودند.

در انتظار صبح بودم...

لرزشی چند دلم را گرفته بود...نمیدانستم چیست!  تنها...تنها نگرانت بودم.

ماه دوم بهار بود و یک گل که تازه عطرش هوای زندگی ام را پُر کرده بود...تنها با یک سوز پرپر شد...ماه دوم بهار بود!

حال پاییز است و هیچ گلی نروییده و من با چشمان بسته تمام برگ ها را زیر پایم له می کنم...

اما تا کی می خواهم بی تفاوت از میان درختان سرو گذر کنم؟

تا کی می خواهم نور مهتاب را نادیده بگیرم؟

تا کی می خواهم از ترس ِ گرمای خورشید خود را پنهان کنم؟

و تا کی می خواهم بید مجنون باشم؟

 

من باور دارم که اگر گلی نیست‌...عطری هست به جا...اگر برگی بر درختِ حیاط پاییز نیست...بهاری می آید.گرچه ماه دوم بهاری باشد که مرا از تو جدا کرد!

باور دارم به جای گریستن بر زخم های خالی می توان گلی کاشت.

و حتی من که این همه شکستم می توانم به آسمان سربلند کنم و بار دیگر با مهتاب سخن بگویم و بخوانم که ... "شاید کسی مرا یاری نکرد" اما من می توانم دیگران را یاری کنم.

باشد که با برخاستنم دوباره متولد شوم...

 

                                                                    تقدیم به باران بهاری

 

تینا تیماج چی(قاصدک)...آذر ۱۳۸۶

 


ادامه مطلب

لینک نوشته| قلم خورده در ساعت 22:46 توسط : تینا تیماج چی

کد آهنگ در وب نوا