تبليغاتX
نوشته های یک گل سرخ
سرگرم کارهاتی اونقدر که گذر زمان رو متوجه نمیشی.یادت میره باید با یکی حرف می زدی.طرف هم خیلی مهم بوده.اما چرا زورت میاد باهاش حرف بزنی نمی دونم؟! خلاصه اینجوری میشه که نمازت قضا می شه! بعد عذاب وجدان میگی :

الهی العفو...

اعصابت رو بدجوری خورد کرده.دلت می خواد اگه دیدیش محک بزنی تو صورتش.دلت می خواد همون کاری رو کنی که اون باهات کرده.نامردیش رو جبران کنی.دلت خیلی ازش پره و وقتی یه گوش پیدا میکنی میشینی هرچی دوست داری در موردش میگی.وقتی خالی شدی تازه یادت می افته.ای وای!غیبت کردم و نظر یکی رو نسبت بهش عوض کردم.نکنه قاطی غیبتام تهمتم زده باشم؟! اینه که میگی:

الهی العفو...

داری راه میری.نمیشه که سرت و همش پایین بگیری.لازمه جلوت رو هم نگاه کنی.یکدفعه یه پری جلوت سبز میشه.نگاهتو میگیری.اما دلت نمیاد نگاش نکنی.دوباره سرت رو میاری بالا.وقتی از کنارت رد می شه حیفت میاد بهش چیزی نگی.یک ساعت بعدش یاد خانوادت می افتی.پیش خودت میگی نکنه یکی مزاحمشون بشه...ته دلت می لرزه...اینه که میگی:

الهی العفو...

میاد پیشتو می خواد ازت پول غرض کنه.تو دلت میگی حیف این بی زبون رو همینجوری که می دم بگیرم.بهش میگی موقع برگردوندن پول سود ما یادت نره... .بعد گرفتن سود سخت مریض میشی و کل سود رو به اضافه ی باقی پول خرج مداوات می کنی.پشیمون میشی و میگی:

الهی العفو...

خلاصه هی دفترچه ی اعمالتو خط خطی میکنی و آخرش پاک کن الهی العفو می کشی روش.اما بازم روز از نو روزی از نو...

بماند که خدا همیشه واسه بنده هاش آنلاینه اما این سه شب یه چیز دیگس.بهونه ای که ماها هم آن بشیم و زحمت بکشیم و به خدامون پی ام بدیم.یکمی از این همه وقتی که بهمون داده رو بهش اختصاص بدیم.

داد بزنیم الهی العفو از ته دل و بخوایم که دوباره متولد بشیم.خدا جون...منو ببخش...بچگی کردم...قربونت برم.دفعه ی آخرمه.اینجوری نگام نکن که دلم میگیره ها..."کجایی تا شوم من چاکرت؟"

 

قاصدک

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/07/01ساعت 0:42 توسط تینا تیماج چی |