تبليغاتX
نوشته های یک گل سرخ
*"مسیح را مسیحیان بر صلیب نکردند،چگونه است که مسلمانان امام خویش می کشند؟"

                                                            

می دانم که نمی خوانی اما گویی می دانی.می نویسم.می نویسم  این درد افتاده به جانم را...

این فریاد خفته در سکوتم را...

مسلمانم و امامم علی-علیه سلام- و فرزنداندش و خدایم الله... اما گاهی...از گاهی هم بیشتر یادم می رود من بنده ام و او فرمانروا.یادم می رود اندک زمانی در دنیا میهمانم و بار سفر باید بر دوش کشم.آری یادم می رود آنی که مدام برایم لالایی می خواند ابلیس است نه رفیق !

و چقدر فراموشکارم... .کار از خوردن روزی هفت مویز گذشته است !

از سرم-قلبم-حنجره ام تا روحم همگان به خواب نیاز دارند خوابی عمیق خوابی بس طولانی.آه که چه کیفی دارد پرواز روح ! چه لذتی می برند آنان که روحشان را صیقل می دهند!

و می دانم مکافاتم می کنی از آن رو که دوستم داری اما من ترس از مکافات دارم....ترس از تحمل نکردنش و جا زدنش و افزوده شدن بی معرفتی دیگر به تمام بی معرفتی هایم !

و همان بهتر که گوشه ای بنشینم و لب باز نکنم که رو سفید خواهم کرد هرچه انسانیت است را !!!!

اما نمی شود حقیقت را در زیر نور آفتاب جستجو کرد چرا که ستاره ها در شب بس آشکارترند و زیباتر
! البته اگر حقیقت خود خورشید نباشد!

             

 نکته:از تکه های دلت تسبیح بساز و نامش را زمزمه کن ...


*دیالوگی از فیلم روز واقعه

+ نوشته شده در شنبه 1387/08/18ساعت 2:42 توسط تینا تیماج چی |