تبليغاتX
نوشته های یک گل سرخ
دیدی گفتم می ترسم .اونوقت تو هی بگو نترس من پیشتم.

هیچ وقت فکر نکردی که ممکنه ترسم از خود تو باشه ؟

هی مسخرم کردی !!! آخه ترسیدن که بد نیستش.تازه ... به سن و سال ربطی نداره.خوب هرکی از یه چیزی می ترسه. همه خانم ها از سوسک می ترسن اما من نمی ترسم یا همه از بلندی می ترسن ولی من عاشق بلندی ام !!!! ولی خوب به جاش من از یه چیزایی می ترسم که بقیه نمی ترسن.

دستم و میگیری که آرومم کنی ولی من می ترسم.دستای تو شبیه آقا گرگ نیست ولی خوب می ترسم دیگه.

دم گوشم برام لالایی می خونی تا خوابم ببره اما صدای لالایی تو مو به تنم سیخ می کنه.صدات قشنگه ها ولی من می ترسم.

هرکی تو رو می بینه ازت تعریف می کنه.ولی من تو دلم همش ازت شکایت می کنم.

سرم رو روی شونه هات می ذاری تا احساس امنیت کنم.اما همش می ترسم شونه هات یکدفعه خورد بشن و بریزن و من ... .

مثل یه بلندگو می مونی که همش حرف می زنی اما عمل نمی کنی...خوب من هم باید بترسم دیگه از کجا بدونم حرفایی که می زنی راستن؟ من که دروغ یاب ندارم.

اومدی ترسم و کم کنی اما من از خود تو می ترسم !!!

پ.ن: ۱-نوشتم مخاطب نداشت.   ۲-عکس تزیینی است.

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/08/26ساعت 15:36 توسط تینا تیماج چی |