تبليغاتX
نوشته های یک گل سرخ
خستم خستم خسته خیلی خسته

رنگ و روی پریده...چشم های تقریبا گود رفته...قلب درد...

خستم خستم خسته خیلی خسته

هر یک ساعت یه بار از خواب پریدن...دست های سرد...لب های خشکیده

خستم خستم خسته خیلی خسته

کارهای فوق برنامه باعث شد مامان سرزنشم کنه

خستم خستم خسته خیلی خسته

بابا مدام ازم گله می کنه که چرا خودم رو تو اتاق حبس می کنم که چرا باهاشون بیرون نمیرم.

خستم خستم خستخ خیلی خسته

گاهی که با خواهرم دعوا می کنم بعدش بغض می کنم تا گریه کنم اما اشکم حتی تا روی گونه هام نمیرسه.

خستم خستم خسته خیلی خسته

چند تا از دوستام هستند که وقتی مشکلی براشون پیش میاد باهام تماس می گیرند تا آرومشون کنم.

میگن تینا کاش همیشه پیشمون بودی.

اما پس چرا من آروم نیستم؟

خستم خستم خسته خیلی خسته

حرفام توی گلوم گیر کردن.آخه وقتی حرف می زنم هرکی هرجوری دوست داره برداشت می کنه.به بعضی ها هم نمیشه حرفی زد...

خستم خستم خسته خیلی خسته

از آدم هایی که فرض می کنند خرم بدم می آید اما چون خر هستم به روی خودم نمی آورم تا مبادا دلشان بشکند.

خستم خستم خسته خیلی خسته

از بوی دروغ بدم می آید و تو ...

خستم خستم خسته خیلی خسته

خدایا خیلی ها امسال اومدن دور کعبه ی تو گشتن و گشتن ولی من نه.

دوست دارم دلم کعبه ی تو بشه و دورت بگردم و بگردم تا ... .

خدایا با یاد تو شادم شادم شادم خیلی شادم.

تینا تیماج چی

+ نوشته شده در شنبه 1387/09/23ساعت 15:35 توسط تینا تیماج چی |