تبليغاتX
نوشته های یک گل سرخ
آسمان خاموش

دل ها تاریک

چشم ها بسته

ابرها حال باریدن

...

و من...

و دل من...

           حال تپیدن.

***

و چه کس می داند مستی چیست؟

مست ساقی بودن نه شراب...

و چه کس می فهمد حس شیرین مغروق شدن را؟

غرق سر مستی نه ساقی و جام و باده.

و چه کس حس کرده است درد را؟

درد که دانی از سوی معشوق است برای اثبات عشق.

و چه کس چشیده است طعم انتظار را؟

انتظار انتظار انتظار... طعم گسی دارد... هم شیرین و هم تلخ.

و چه کس آرزو خواهد داشت مرگ را؟

مرگ...پلکانی برای رسیدن...برای وصال.و مرگ طعم درد و انتظار و مستی را دارد.

راستی من چگونه  خواهم مُرد؟

یادت باشد اگر خواستی اشک بریزی شاخه گلی را بدرقه ی راهم کنی.

تینا تیماج چی ۳/دی/۱۳۸۷

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/10/03ساعت 12:44 توسط تینا تیماج چی |