تبليغاتX
نوشته های یک گل سرخ
ساعت ۹:۵۶ دقیقه و فردا سرنوشت من رقم می خوره.

باید تکیه گاهی داشت.باید امیدی داشت...

تکیه گاهی ناگسستنی و محکم که او بی شک دوست من و توست-خدا !

امیدی که می دانم هرچه برایم بخواهد بهترین است و می دانم بیش از همه مرا دوست دارد.

خدایا!

آرامشی عجیب دارم...

و آسایشی عجیب تر...

خدای من!

مسخر گردانیدی برای ادمیان همه چیز را...برای اشرف مخلوقاتت...

به گفته ی خودت : تو را برای خودم آفریدم و جهان را برای تو!

اگر جهان برای من هم هست...من طلبم را درخواست دارم و اگر من برای توام تو خود بهتر می دانی چه چیز برای من بهتر است.با این حال از تلاش من باخبری...

معبود من...

نمی خواهم بیش از این لب به خواهش های دنیوی ام بازکنم...

همین که تو مرا در دیدگانت داری مرا بس...

توفیق ده تا تو را هیچ گاه از یاد مبرم که آنگاه از خاسرینم!

آمین یا رب العالمین

 

تینا(زهرا) تیماج چی  ۳/تیر/۸۷

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/04/03ساعت 22:5 توسط تینا تیماج چی |